سلام
شاید توی این مدت این سوال براتون پیش اومده باشه که چرا هیچ مطلب جدیدی آپ نکردم.
علتش این بود که از یکشنبه(۱۱مرداد)تا یکشنبه(!)(۲۵مرداد)در سفر بودم!
بعد از تموم شدن سفر به این فکر افتادم که سفرنامه مفصلی با عنوان"۱۴روز به یاد ماندنی"بنویسم.
راستش ۱روز قبل از رفتنم مشخص شد عازم مشهد هستم.
شنبه ظهر پسرعموی عزیزم خسته دل زنگ زد و گفت اگر میخوای فردا ظهر با ما بیا مشهد!
من اما از خوشحالی نمیدونستم چه کار کنم!
بعد از مشورت با پدرم وقبول کردنش قرار شد ۱شنبه ظهر به همراه ۱۰نفر دیگه از بچه های مسجد
عازم مشهد بشیم.
بالاخره یکشنبه ظهر شد و ما با دو تا ماشین به سمت اندیمشک حرکت کردیم.
ساعت ۱۵به اندیمشک رسیدیم و ساعت۱۶:۳۰به سمت تهران حرکت کردیم.
توی راه سرم رو با کتاب خوندن،مشاعره و صحبت راجع به مسایل مختلف گرم کردم.
ساعت۷صبح به تهران رسیدیم.
بلیت ما از تهران به مشهد ساعت ۳:۳۰بعد از ظهر بود واز ساعت ۷صبح تا این موقع وقتمون آزاد بود.
تصمیم گرفتیم با مترو به مرقد امام(ره)بریم.
بعد از ۲ساعت موندن در مرقد امام خمینی(ره)به راه آهن برگشتیم.
وقتی که داشتیم ناهار میخوردیم مراسم تنفیذ رییس جمهور منتخب از تلویزیون پخش میشد.
بالاخره ساعت ۳:۳۰شد و سوار قطار شدیم.
و ساعت ۴صبح به مشهد مقدس رسیدیم.
بعد از غسل زیارت به سمت حرم حضرت ثامن الحجج(ع)به راه افتادیم.
و بعد از یکسال چشمام به دیدن گنبد زیبای امام رضا(ع) منور شد.
فکر می کنم بهترین چیزی که از حالم توی اون لحظات میتونم بگم اینه:
... !
برنامه ی من در مشهد این بود که از ساعت ۱۲تا بعد از نماز صبح توی حرم میموندم
(معمولا این موقع به رواق دارالذکر میرفتیم) بعد میخوابیدم تا ساعت ۱۱و بعد دوباره حرم!
(در این زمان به جاهای مختلفی میرفتیم مثلا رواق دار الحجه،صحن جامع و صحن گوهر شاد)
برای نماز مغرب و عشا هم که حرم بودیم و پشت سر آیت الله مکارم شیرازی نماز میخوندیم.
روز ۵شنبه ۱۵مرداد به کوهسنگی و بعدبه فیزیکسرایی که داشت رفتیم.
ساعت ۸به حرم رفتیم تا نماز بخونیم.
اما از اونجایی که شب نیمه شعبان بود خیلی سخت جا گیر اوردیم.
شلوغی و ازدحام جمعیت اون شب رو نمیتونم توصیف کنم،فقط بگم که در صحن جامع رضوی جای ایستادن نبود...
بعد از نماز جلوتر رفتیم،تا سخنرانی حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی رو گوش بدیم.
بعد ا سخنرانی به خونه رفتیم تا شب هم بتونیم به حرم بیایم.
شب ساعت ۱۲به حرم رفتیم و در صحن قدس با خوندن دعای کمیل،زیارت عاشورا و مناجات امیرالمومنین(ع)حال معنوی عجیبی بهمون دست داد.
بعد از مراسم هم من نزدیکی های ضریح نشستم و به خوندن زیارت مخصوصه امام رضا(ع)مشغول شدم.
جمعه شب با بچه ها تصمیم گرفتیم در صحن قدس مراسم زیارت عاشورا و سینه زنی بگیریم.
مراسم بسیار خوبی شدو افراد زیادی به ما اضافه شدن.
شنبه هم برناممون فقط حرم و زیارت بود.
روز یکشنبه ساعت ۸ صبح به سرزمین موج های آبی رفتیم و اون جا کلی کیف کردیم!
البته بعد از تموم شدن بازیهامون اکثرا بدن دردگرفتن. بعضی ها هم مثل من از زیاد بودن کلر آب به سرفه افتاده بودن.
روز دوشنبه شد یعنی آخرین روزی که در مشهد بودیم بچه ها کم کم داشتم آماده میشدن
من اما برنامم ناگهانی عوض شد.
البته ناگهانی ناگهانی هم نبود!
بابام یکی دو روز قبل با من صحبا کرده بود که اگر بخوام میتونم با اردوی بچه های دوره مسجدمون هم بمونم.
من هم با جون و دل قبول کردم!
در واقع حضرت رضا(ع)دوباره من رو طلبید.
۲شنبه شب یک دسته از بچه ها که رفتن من به گروه دوم اضافه شدم.
فرق سفر دوم با سفر اول در زمان بندی برنامه ها بود
سفر اول چون که رفاقتی بود(!)برنامه ها دست خودمون بود
اما سفر دوم اردو و برنامه با جمع بود و تکروی نداشت!
۳شنبه صبح به سمت توس،آرامگاه فردوسی رفتیم.
۵شنبه(۲۲مرداد) اول صبح هم به زشک رفتیم.
۵شنبه شب بعد از خوندن نماز مغرب نشستیم تا به سخنرانی آیت الله مکارم شیرازی گوش بدیم.
البته یادم رفت که بگم ۳شب هم حجه الاسلام والمسلمین سید احمد خاتمی سخنرانی کرد.
ساعت ۱۲شب دوباره به حرم رفتیم،آخرین شبی بود که در حرم بودیم.
.از شنبه(۱۷مرداد) به مدت ۱۲شب هم حاج سعید حدادیان مناجات شعبانیه میخوند.
ماهم که آخرین شب حضورمون در مشهد بود به رواق درالهدایه رفتیم تا مناجات شعبانیه رو گوش بدیم.
جمعه از ساعت ۱۰:۳۰صبح تا۱۲ظهر آخرین وقتی بود که میتونستیم توی حرم باشیم.
حالی که اون موقع داشتم رو نمیتونم وصف کنم.
بعد از ۱۰روز زندگی،کنار حرم امام هشتم(ع)باید به اهواز بر میگشتم.
این نکته رو هم بگم که یه بار ساعت۴صبح بارون قطره قطره شروع به باریدن گرفت.
و لباسم کمی خیس شد!
اون موقع بود که با خودم گفتم:
زائری بارانی ام، آقا به دادم میرسی؟؟؟!
بی پناهم،خسته ام،تنها به دادم میرسی؟!
گرچه آهو نیستم، اما پر از دلتنگی ام
ضامن چشمان آهو ها به دادم میرسی؟!
من دخیل التماسم را به چشمت بسته ام
هشتمین دردانه زهرا به دادم میرسی؟!!
و به معنای واقعی کلمه زائر بارانی شدم!
چندین بار هم این شعر رو با خودم مرور کردم:
هرکی میره کرببلا از حرم رضا میره
پنجره فولاد رضا برات کربلا میده...
روز شنبه ۲۴مرداد اول به حرم مطهر حضرت معصومه(س) بعدحمام فین کاشان و بعد به حرم امامزاده
محمد هلال بن علی(ع)فرزند امام علی(ع)در آران و بیدگل رفتیم.
ساعت ۱۲:۳۰ظهر روز یکشنبه ۲۵مرداد بود که انتظارم برای رسیدن به اهواز تموم شد!
من این۱۴ روز به یاد ماندنی رو که۱۰روزش رو در مشهد الرضا بودیم فراموش نمیکنم.
از اینکه کمی طولانی و خسته کننده شد معذرت میخوام.
به علاقه مندان به شعر امام زمانی هم بگم که انشاالله ۵شنبه هفته بعد یعنی ۵شهریور شعر رو آپ میکنم.
با توجه به اینکه در آستانه ماه رمضان هستیم از همه ی دوستان التماس ۲آ دارم.
یا علی مدد